فردي ناسازگار با محيط ميدانستند، از آن آگاه ساخته و به رد آن واداشته بود. مسلماً اين كار يك فيلسوف ((صاحبنظر)) نبود. انديشههاي يوحنا برخلاف عرف آن زمان بود. معرف حكمت خاص زمان او نيست، بلكه رقيبش گويدو بُناتي، يعني برجستهترين و معروفترين اخترگو و بزرگترين مدافع اين فريب جهانگير است. شهرت بُناتي ديرزماني پاييد، ترجمهٴ انگليسي كتاب اخترشناسي او بعد از 1676، در لندن پديد آمد، يعني ده سال پيش از اصول نيوتن؛ از اينرو نبايد معاصران او را بهخاطر اينكه نقادتر نبودند، سرزنش كنيم، آيا ما هم همان سازگاري با محيط را داشتهايم؟
فيزيك
13. مكانيك. رشد روزافزون غرب در آغاز سدهٴ سيزدهم، در هيچ زمينهاي محققتر از مكانيك محض نبود. ميگويم محققتر، نه مشهودتر -- چون اصلاً مشهود نبود و از ميان هزار كارشناس مطالعات قرون وسطايي حتي يك تن شخصاً نميتواند آن را تشخيص دهد. در جريان اين سده، شاهد تولد دوبارهٴ يك مكانيك حقيقي هستيم؛ تحت فشار مضاعف پيشرفت فلسفي و رياضي؛ اينك بار ديگر، سنت يوناني ارشميدس، ارسطو و بعدها فيلوپونُس و سيمپليكيوس در قلمرو لاتيني رواج يافته است. مشعلداران عوض شدهاند، ولي مشعل همان است كه پيش ميرود. مشعلداران تازه يوردانوس نموراريوس و شايد يكي از شاگردان ناشناس او يعني ((پيشاهنگ لئوناردو))، و سپس ژرار بروكسلي، راجر بيكن و پيِر اوليوي بودند.
يوردانوس دو ابداع تازه را معرفي كرد: شناخت گرانيگاه دوم و اين اصل اوليه كه آنچه وزن معيني را تا ارتفاع معيني بلند كند، ميتواند وزني، k برابر سنگينتر را تا ارتفاعي، k برابر كمتر بالا ببرد. رسالهٴ ديگري كه به او منسوب است جديدتر به نظر ميرسد. اگر يوردانوس خود موٴلف آن نباشد، به احتمال زياد، كار يكي از شاگردان اوست كه دوهم او را با شگفتي ((پيشاهنگ لئوناردو داوينچي)) خوانده است. آن رساله حاوي شناختي از گشتاور استاتيكي1 و كاربرد آن در مطالعهٴ اهرم زاويهاي2 و سطح شيبدار است. در اينجا، برخي فكرهاي اساسي مربوط به علم حركت3 و علم اجسام ساكن4 را مييابيم. تصديق مبهمي از اصل جابهجاييهاي مجازي5 را هم كه تقريباً تا پانصد سال بعد صريحاً بيان نشد، ميتوانيم به مكتب نموراريوس نسبت دهيم.
در زمان نامعلومي، در اثناي همين سده، فلاماندي ناشناسي به نام ژرار بروكسلي به تفكر در مورد مشكلات و نقيضههايي پرداخت كه بعدها تنها از راه تمايز ميان سرعت خطي6 و سرعت